لینک کانال کربلایی محمد حسین پویانفر در تلگرام

کانال کربلایی محمد حسین پویانفر
ب

لینک کانال کربلایی محمد حسین پویانفر در تلگرام

امروز در سایت پی سی لرن به معرفی کانال کربلایی محمد حسین پویانفر در پیام رسان تلگرام میپردازیم.شما در این کانال میتونید اخرین صوت ها رو ببنید و دریافت کنید و از اخرین مراسم ها نیز باخبر شوید.

رای شروع بحث این سوال همیشگی را می پرسیم که چه شد مداح شدید؟ سلوک خانوادگی تان بود، استادی داشتید؟

متولد ۱۳۶۳ هستم و لیسانس روانشناسی دارم. به لطف خدا و سیدالشهداء علیه السلام، در خانواده ای متولد و تربیت شدم که هر دو پدر بزرگم هیئت دار بودند. جد مادری ام، حاج میزرا حسن عسگریان مداح بودند که هنوز هم حسینیه ایشان برقرار است. مرحوم پدرم و خانواده شان هم هیئت متوسلین به خانم حضرت سکینه سلام الله علیها را داشتند که آن هم هنوز برقرار است، در زمان کودکی ما مرحوم آیت الله مروی آنجا منبر می رفتند و حاج محمد آقای علامه و حاج سید محمد موسوی مداحی می کردند. مثل خانواده مادری مان خانواده پدری مان هم در مسجد فاطمیه تجریش حسینیه دارند. به همین منوال، ما هم از زمانی که چشم باز کردیم خودمان را در دستگاه سیدالشهدا، علیه السلام دیدیم. مادر بزرگم یک روضه هجدهم ماه دارند که فکر کنم قدمت ۱۰۰ ساله دارد و از مادرشان به ارث رسیده، روضه ای با همان شکل و شمایل سنتی است که روضه خوان ها یکی یکی می آیند و می خوانند.

اما این که چطور مداح شدم باید بگویم، که اولا و صددرصدش عنایت خود آقا سیدالشهدا بوده است. امام سجاد علیه السلام فرمودند که روز عاشورا دیدم که پدرم  بعضی از دشمنان را به هلاکت می رسانند ولی بعضی را کاری ندارند، دلیل این کار امام را نمی دانستم تا این که بعد از شهادت پدرم علم امامت به من رسید و دیدم آن افرادی را که پدرم نمی کشت، کسانی بودند که در نسل شان محب اهل بیت علیهم السلام خواهد آمد. پس این منصب منصبی است که گرفتنی است و نه دادنی، تمامش لطف آقا سیدالشهداست.

من سال ۱۳۷۲  پدرم را از دست دادم. همان دوران بود که شروع به قرائت قرآن کردم و چند سال به طور حرفه ای قرائت می کردم. اما جرقه مداحی در یک اتفاق برایم خورد. سال ۱۳۷۷ به یک جلسه سمنو پزان که در محلات شمیران خیلی رسم است رفته بودم و آنجا حاج آقا حجت کسری را دیدم. خب از کودکی به همراه پدرم به مجالس ایشان می رفتم. خاطره بادام هایی که ایشان به بچه ها می دادند در ذهنم مانده بود. آقا حجت قرآن خواندن من را دیده بود و آن شب به من گفتند که چرا مداحی نمی کنی؟ گفتم که حاج آقا من اهل مداحی نیستم، گفت خدا پدرت را بیامرزد که آن موقع به من می گفت که این باید مداح شود. همانجا یکی از رفقا را صدا زد و گفت محمد حسین را فردا صبح بیاور خانه ما. (در ماه صفر جمعه ها صبح کلاس داشتند) من هم صبح زود رفتم منزل ایشان. تا نزدیکی فاطمیه به این کلاس می رفتم و تقریبا دو ماهی شد که فقط می رفتم و نگاه می کردم. استاد کسری به شعر حفظ کردن خیلی تأکید داشتند و در کلاس اشعاری را تایپ شده به بچه ها می دادند که حفظ کنند و جلسه بعد بخوانند. یک بار که یکی از این اشعار را حفظ کرده بودیم، حاج آقا به من گفتند که بلند شو بخوان، گفتم حاج آقا بلد نیستم بخوانم که ایشان چند بار تأکید کردند بخوان، خیلی اضطراب داشتم چون بار اول بود. شروع کردم به خواندن و به بیت سوم یا چهارم که رسیدم گفتند بس است. من در عالم نوجوانی پیش خودم گفتم چقدر بد خواندم که ایشان با این همه صبوری گفتند نخوان. اما بعد از آن، ایشان به دوستانی که دور نشسته بودند گفتند که سینه بزنند و به من گفتند همین شعر را واحد بخوان. جرقه مداحی زمانی زده شد که ایشان بعد از خواندن واحد و فرستادن صلوات به من گفتند که اگر شش ماه به حرف من گوش بدهی می توانی محرم نرسیده یک جلسه بزرگ را اداره کنی. من هم با این حرف خیلی تشویق شدم و به برکت ایشان خیلی شعر حفظ کردم.

برای ورود روی دکمه ورود کلیک کنید

 

ورود به کانال

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *